مرتضى راوندى

427

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

براى نجات از بار سنگين ماليات و محدوديتهاى مذهبى ، به روسيهء همكيش خود نزديك شدند . در سال 1121 ه . مردم تبريز و در سال 1123 ه . لزگيان و بعضى از اقوام داغستان قيام كردند . در سال 1127 ه . قيام كردان شروع شد و به‌تدريج ، ايل افغان ابدالى در هرات و ايل شاهسون و لرها و ملك محمود امير سيستان عليه دولت قيام كردند . ولى در اين ميان از همه خطرناكتر قيام ايل مقتدر غلجه‌زايى بود . به نظر محققان شوروى : حملهء افغانها به ايران در فاصلهء ميان قرنهاى دهم و يازدهم ، غلجه‌زاييها در مرحلهء متلاشى شدن سازمان عشيرتى و پيدايش روابط پدرشاهى و فئودالى قرار داشتند . چون روابط فئودالى كه ميان غلجه‌زاييها پديد آمده بود ، با لفافهء رسوم دوران پدرشاهى و ياوريهاى عشيرتى مستور بود ، بزرگان قبيله نفوذ عظيمى در ميان تودهء ايل داشتند ؛ و بدين‌سبب ، هنگامى كه شورش غلجه‌زاييها آغاز شد ، بزرگان قبيله به آسانى رهبرى قيام‌كنندگان را به‌دست گرفتند . « 357 » اكثريت افاغنه مذهب تسنن دارند . در آغاز قرن دوازدهم ، رياست ايل غلجه‌زايى با مردى كاردان و عاقل به‌نام ميرويس بود . گرگين خان گرجى كه از طرف شاه به مقام بيگلربيگى قندهار منصوب شده بود ، از كاردانى و نفوذ ميرويس در ميان مردم بيمناك شد و وى را به اصفهان تبعيد كرد . پس از چندى ، ميرويس از زندان اصفهان آزاد شد و مورد توجه شاه قرار گرفت و با اجازهء او براى اداى مراسم حج راه مكه پيش گرفت . وى از اين سفر منظور سياسى داشت و در اولين فرصت به‌طور محرمانه از علماى سنى مكه فتوايى گرفت مبنى بر اينكه خروج سنيان عليه سلطان شيعه و قتل شيعيان از نظر مذهبى بلااشكال است . ميرويس در مراجعت از مكه ، از آمدن هيأت نمايندگى پطر به ايران استفاده كرد . به شاه سلطان حسين القاء شبهه نمود كه روسها خيال دارند گرجستان و ارمنستان را بگيرند و گرگين عامل اصلى اين دسايس است . شاه ساده‌لوح پذيرفت و ميرويس را به شغل سابق به قندهار فرستاد و گرگين را مورد بيمهرى قرار داد . ميرويس پس از آنكه در جريان يك توطئه ، گرگين و عده‌اى از همراهانش را به كشتن داد ، فتوايى را كه از علماى مكه گرفته بود ، به غلجه‌زاييها نشان داد و باتدبير و كاردانى ، رؤساى قبايل را عليه شيعيان و زمامداران ايران متحد و متشكل نمود . شاه سلطان - حسين نخست عده‌اى سپاهى به فرماندهى خسرو خان ، نوادهء گرگين به افغانستان فرستاد و پيروزيهايى كسب نمود ، ولى بعدا در اثر مظالم خسرو خان و سوء سياست وى ، ميرويس ، با استفاده از قواى كمكى ، قشون ايران را شكست قطعى داد . بعد از مرگ ميرويس ، برادرش مير عبد اللّه بر آن شد با شاه سلطان حسين با شرايطى كنار بيايد ولى افغانها زير بار نرفتند و مير عبد اللّه را كشتند و پسر 19 سالهء ميرويس ، محمود را كه مردى بيباك و ماجراجو بود به‌جاى او نشاندند . محمود از وحدت افاغنه براى غارتگرى و كشورگشايى استفاده كرد ، و در سال 1132 ه . راه ايران

--> ( 357 ) . همان ، ص 616 .